گیلان؛ بدون صدای زنان در مجلس

یادداشتگیلان؛ بدون صدای زنان در مجلس// گاهی یک عدد، بیشتر از چند صفحه تحلیل درباره وضعیت سیاست در یک استان حرف میزند: از پایان مجلس هفتم تاکنون، هیچ زنی از حوزههای انتخابیه گیلان به مجلس شورای اسلامی راه نیافته است.
آخرین بار هاجر تحریری نیکصفت بود که در انتخابات مجلس هفتم از حوزه انتخابیه رشت به بهارستان رسید. دورهای که از سال ۱۳۸۳ آغاز شد و در سال ۱۳۸۷ پایان یافت. از آن زمان نزدیک به دو دهه گذشته، چند نسل از نمایندگان گیلان آمدهاند و رفتهاند، ترکیب سیاسی مجلس بارها تغییر کرده و انتخابات متعددی برگزار شده، اما یک چیز تقریباً ثابت مانده است: تمام صندلیهای گیلان در مجلس در اختیار مردان بوده است.
این وضعیت برای استانی مانند گیلان بیش از آنکه صرفاً یک آمار باشد، یک پرسش سیاسی و اجتماعی است.
گیلان اتفاقاً در زمینه حضور زنان در پارلمان، استانی بدون سابقه نیست. وقتی در دهه ۴۰ خورشیدی امکان حضور زنان در انتخابات مجلس فراهم شد، نیره ابتهاج سمیعی از رشت به مجلس شورای ملی راه یافت و چهار دوره متوالی، از مجلس بیستویکم تا بیستوچهارم، نماینده این حوزه بود. چند دهه بعد، هاجر تحریری نیکصفت نیز از همین شهر وارد مجلس شورای اسلامی شد.
بنابراین مسئله این نیست که جامعه گیلان هرگز به یک زن برای نمایندگی مجلس رأی نداده است. داده تاریخی دقیقاً خلاف آن را نشان میدهد. پرسش این است که چرا مسیری که زمانی باز شده بود، ادامه پیدا نکرد؟
پاسخ را نمیتوان فقط در رفتار رأیدهندگان جستوجو کرد. پیش از آنکه نام یک نامزد روی برگه رأی نوشته شود، فرآیند دیگری در احزاب، تشکلها، ستادهای انتخاباتی و شبکههای محلی قدرت طی شده است. چه کسانی بهعنوان «گزینه جدی» معرفی میشوند؟ چه کسانی منابع مالی و تشکیلاتی لازم برای رقابت دارند؟ چه کسانی در ائتلافهای انتخاباتی قرار میگیرند و چه کسانی اساساً فرصت تبدیلشدن به یک چهره سیاسی شناختهشده را پیدا میکنند؟
در سیاست محلی گیلان، مانند بسیاری از نقاط کشور، شبکه سیاست حرفهای هنوز عمدتاً مردانه است. کافی است به تصاویر بسیاری از جلسات سیاسی استان، نشستهای انتخاباتی، شوراهای تصمیمگیری احزاب و حلقههای رایزنی پیش از انتخابات نگاه کنیم. زنان در جامعه حضور دارند، در دانشگاهها، رسانهها، ادارات، مدارس، مراکز درمانی، کسبوکارها و فعالیتهای اجتماعی نقش دارند، اما هرچه از جامعه به سمت مراکز تصمیمگیری سیاسی حرکت میکنیم، تعداد آنان کمتر میشود.
این شکاف را نمیتوان با چند انتصاب یا حضور نمادین در جلسات جبران کرد. مسئله اصلی، امکان شکلگیری یک مسیر سیاسی برای زنان است؛ مسیری که از فعالیت اجتماعی و حزبی آغاز شود و بتواند به حضور در رقابتهای جدی انتخاباتی برسد.
از سوی دیگر، نباید همه مسئولیت را متوجه احزاب و ساختارهای سیاسی کرد. خود جامعه نیز بخشی از این پرسش است. آیا رأیدهنده گیلانی هنگام انتخاب نماینده، زن و مرد را با معیارهای یکسان ارزیابی میکند؟ آیا از یک نامزد زن همان چیزهایی را مطالبه میکند که از یک نامزد مرد؟ یا هنوز برای پذیرفتن یک زن بهعنوان چهره اصلی سیاسی یک شهرستان، موانع فرهنگی نانوشتهای وجود دارد؟
این پرسشها زمانی جدیتر میشوند که به موقعیت اجتماعی زنان در گیلان نگاه کنیم. استانی که زنان آن بخش قابل مشاهدهای از نیروی انسانی تحصیلکرده و فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی آن را تشکیل میدهند، چرا در سطح نمایندگی سیاسی چنین تصویری ندارد؟
البته حضور یک زن در مجلس به خودی خود به معنای دفاع از مطالبات زنان نیست؛ همانطور که مرد بودن یک نماینده نیز چیزی درباره کیفیت نمایندگی او به ما نمیگوید. مسئله، سهمیهبندی صندلیهای گیلان میان زنان و مردان هم نیست. مسئله سادهتر است: آیا ساختار سیاسی استان امکان رقابت واقعی را برای هر دو فراهم کرده است؟
شاید انتخابات آینده مجلس فرصت مناسبی باشد تا احزاب و جریانهای سیاسی گیلان، پیش از انتشار فهرست نامزدهایشان، به این سؤال پاسخ دهند. اگر از میان جمعیت بزرگی از زنان تحصیلکرده، مدیر، دانشگاهی، فعال اجتماعی و سیاسی استان، باز هم هیچ زنی نتواند در قامت یک نامزد جدی و دارای پشتوانه سیاسی وارد رقابت شود، مسئله را دیگر نمیتوان فقط به «انتخاب مردم» تقلیل داد.
مردم تنها از میان گزینههایی انتخاب میکنند که در برابرشان قرار گرفتهاند.
گیلان زمانی نیره ابتهاج سمیعی را برای چهار دوره به مجلس فرستاد و سالها بعد هاجر تحریری نیکصفت را راهی بهارستان کرد. پس سابقه تاریخی وجود دارد. آنچه وجود ندارد، تداوم این مسیر است.
پرسش برای انتخابات بعدی شاید همین باشد: آیا پس از بیش از دو دهه، دوباره نام یک زن از گیلان روی یکی از صندلیهای بهارستان نوشته خواهد شد؟


دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ارسال دیدگاه