شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آمریکا را نمیتوان صرفاً با نارضایتی عمومی از عملکرد اقتصادی دولت ترامپ توضیح داد. آنچه این شکست را از یک عقبگرد انتخاباتی معمولی متمایز میکند، پیوند مستقیمی است که میان سیاست خارجی کاخ سفید، تقابل نظامی با ایران و افزایش هزینههای زندگی در داخل آمریکا شکل گرفت. در واقع، یکی از مهمترین پیامدهای ناکامی آمریکا در برابر ایران این بود که هزینههای یک ماجراجویی خارجی، به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی منتقل شد و سرانجام در صندوقهای رأی خود را نشان داد.
ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴ با وعده بهبود اقتصاد، کاهش هزینههای زندگی و بازگرداندن قدرت اقتصادی آمریکا به کاخ سفید بازگشت. اما دو سال بعد، رأیدهندگان نهتنها بهبود محسوسی در وضعیت معیشتی خود احساس نکردند، بلکه با افزایش دوباره قیمتها و فشارهای تازه اقتصادی روبهرو شدند. به همین دلیل، انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ به نوعی داوری درباره فاصله میان وعدههای ترامپ و واقعیت زندگی آمریکاییها تبدیل شد.
اقتصاد روی کاغذ و زندگی در واقعیت
نکته جالب در تحلیل سیانان این است که اقتصاد آمریکا در برخی شاخصهای کلان وضعیت نامناسبی نداشت. نرخ بیکاری پایین بود، مصرف عمومی همچنان مقاومت نشان میداد و سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی موتور مهمی برای فعالیت اقتصادی به شمار میرفت. حتی در ماههای ابتدایی سال ۲۰۲۶، نشانههایی از بهبود دیده میشد: اشتغالزایی در ژانویه به بهترین سطح خود از سال ۲۰۲۴ رسید، مشاغل صنعتی پس از ۱۴ ماه دوباره افزایش یافتند، نرخ وام مسکن به زیر ۶ درصد کاهش پیدا کرد و بازار سهام رکوردهای تازهای ثبت کرد.
اما این تصویر مثبت نتوانست واقعیت اقتصادی خانوادههای آمریکایی را تغییر دهد. مردم با شاخصهای بورس زندگی نمیکنند؛ آنها قیمت بنزین، مواد غذایی، اجاره مسکن، بیمه و هزینههای روزمره را میبینند. تورم دوباره اوج گرفت و درآمد واقعی بسیاری از خانوارها تحت فشار قرار گرفت. به این ترتیب، فاصله میان عملکرد برخی شاخصهای کلان و احساس اقتصادی شهروندان به یکی از نقاط ضعف دولت ترامپ تبدیل شد.
ایران؛ نقطه چرخش اقتصادی
در این میان، تقابل نظامی با ایران نقش مهمی در تغییر فضای اقتصادی آمریکا داشت. گزارش سیانان تأکید میکند که پس از آغاز این تقابل، روندی که میتوانست به سود جمهوریخواهان تمام شود، تغییر کرد.
قیمت نفت به بالاترین سطح خود در چهار سال گذشته رسید، بهای گازوئیل رکورد زد و قیمت بنزین در روز انتخابات به سطحی بیسابقه رسید. بر اساس پژوهشگران دانشگاه براون، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل از زمان آغاز تقابل با ایران، بهتنهایی حدود هزار و ۱۵۰ دلار هزینه اضافی به خانوار متوسط آمریکایی تحمیل کرد.
این رقم فقط یک آمار اقتصادی نیست؛ معنای سیاسی روشنی دارد. هر بار که یک شهروند آمریکایی برای سوختگیری هزینه بیشتری پرداخت، با پیامدهای سیاست خارجی دولت خود روبهرو شد. افزایش قیمت انرژی همچنین هزینه حملونقل، تولید و کالاهای مصرفی را تحت تأثیر قرار داد و فشار تورمی را تشدید کرد.
حتی نرخ وام مسکن نیز از این تحولات بیتأثیر نماند. با افزایش بازده اوراق قرضه، نرخ وام مسکن با سریعترین سرعت خود در سه سال اخیر بالا رفت. در نتیجه، خانوارهایی که پیشتر با امید کاهش هزینه تأمین مسکن روبهرو بودند، با فشار تازهای مواجه شدند.
صورتحساب سیاستهای ترامپ
البته همه مشکلات اقتصادی آمریکا را نمیتوان به تقابل با ایران نسبت داد. سیاستهای تجاری و تعرفهای ترامپ نیز سهم مهمی در افزایش هزینهها داشتند. بر اساس برآورد بنیاد مالیاتی آمریکا، تعرفههای دولت ترامپ در سال جاری بهطور متوسط ۸۲۰ دلار مالیات اضافی بر هر خانوار آمریکایی تحمیل کردهاند.
در حوزههای دیگر نیز فشارها قابلتوجه بود. هزینه برق در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ ۸.۷ درصد افزایش یافت. هزینه تعمیر خودروها از زمان بازگشت او به کاخ سفید ۱۲.۳ درصد بیشتر شد و هزینه ساختوساز برای سازندگان مسکن نیز ۱۳.۳ درصد افزایش پیدا کرد. از سوی دیگر، تمدید نشدن یارانههای تقویتشده بیمه درمانی اوباماکر باعث شد حق بیمه ماهانه این طرح بهطور متوسط ۵۸ درصد افزایش یابد.
بنابراین، رأیدهندگان با مجموعهای از فشارهای اقتصادی مواجه بودند؛ اما تقابل با ایران به دلیل تأثیر مستقیم بر قیمت انرژی، به یکی از ملموسترین و سیاسیترین عوامل نارضایتی تبدیل شد.
شکست خارجی و بحران داخلی
اهمیت ماجرا در این است که ترامپ با وعده جلوگیری از درگیریهای پرهزینه و اولویت دادن به منافع اقتصادی آمریکا به قدرت بازگشته بود. اما تقابل با ایران نتیجهای متفاوت به همراه آورد: هزینههای اقتصادی افزایش یافت، بازار انرژی بیثبات شد و دولت آمریکا در دستیابی به اهداف راهبردی خود با ناکامی روبهرو شد.
این همان نقطهای است که شکست سیاست خارجی به بحران سیاست داخلی تبدیل میشود. وقتی دولت نمیتواند دستاورد راهبردی روشنی از یک تقابل پرهزینه ارائه کند، اما شهروندان آثار اقتصادی آن را در زندگی روزمره خود احساس میکنند، توجیه ادامه آن بسیار دشوار میشود.
بر اساس نظرسنجی اکتبر سیانان، خالص رضایت از عملکرد اقتصادی ترامپ به منفی ۴۶ واحد رسیده بود؛ رقمی که بهمراتب بدتر از ارزیابی جو بایدن در نظرسنجی پایانی پیش از کنارهگیری او از رقابت انتخاباتی بود. این در حالی است که در اکتبر ۲۰۲۴، ترامپ در مقایسه با کامالا هریس، با اختلاف ۱۵ واحد درصدی از نظر توانایی مدیریت اقتصاد برتری داشت. این جابهجایی نشان میدهد سرمایه سیاسی ترامپ در حوزهای که مهمترین وعده انتخاباتی او بود، بهشدت فرسوده شده است.
بازگشت هزینه سیاست خارجی به خانه
انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ یک پیام روشن برای کاخ سفید داشت: نمیتوان سیاست خارجی را از اقتصاد داخلی جدا کرد. دولت ترامپ ممکن است تلاش کند افزایش قیمتها را به میراث دولت بایدن یا عوامل دیگر نسبت دهد، اما رأیدهندگان مسئولیت سیاستهای دولت مستقر را به خود آن دولت بازمیگردانند.
در واقع، تقابل با ایران برای آمریکا فقط یک پرونده خارجی نبود؛ به مسئلهای در زندگی اقتصادی شهروندان تبدیل شد. ناکامی در دستیابی به اهداف راهبردی، افزایش هزینه انرژی و تشدید فشار معیشتی، همگی به تضعیف جایگاه جمهوریخواهان کمک کردند.
ترامپ تصور میکرد میتواند هزینههای تقابل با ایران را در خارج از مرزهای آمریکا نگه دارد؛ اما این هزینهها به پمپبنزینها، فروشگاهها و خانههای آمریکاییها رسید. نتیجه نیز در انتخابات آشکار شد: سیاست خارجی شکستخورده، وقتی به سفره مردم بازمیگردد، دیگر فقط یک شکست دیپلماتیک یا نظامی نیست؛ به شکست سیاسی در داخل کشور تبدیل میشود.